وبلاگicon
من و عشقم - دلتنگی های من
دورم از تو ... اما با تو ... لحظه ها رو زنده هستم ...

 

وقتی گریه کردی ، دوست داشتم همه چیزمو بدم تا بتونم گریتو بند بیارم . عزیزم وقتی تصور میکنم که اون چشمای قشنگت که همه دنیای منن خیس شدن خیلی ناراحت میشم . دیروز گریه کردی اما این گریه به خاطر دوریمون نبود ، بخاطر حرفی بود که من زدم و باعث ناراحتیت شد . عشقم معذرت میخوام ، قول میدم که دیگه تکرار نشه . عشقم به خدا دوستت دارم قصدم این نبود که ناراحتت کنم . نمیدونم چی بگم یا چیکار کنم ولی خیلی از خودم ناراحتم که یه حرفی زدم که ناراحتت کردم . عشقم معذرت میخوام . عاشقتم

 سلام عشقم

خوبی زندگی من ؟

وقتی نظرتو دیدم خیلی گریم گرفت عزیزم، بهترین و قشنگترین و دلنشین ترین نظری بود که تا الان خوندم ، مرسی که با این همه سختی واسم نوشتی ، تارا جون بهت قول دادم اومدم خونه ناراحت نباشم ، بخدا به حرفت گوش کردم عزیزم.خیلی دوستت دارم دیگه باور کن به همه حرفات گوش میدم عشقم . هرچی که تو بگی . به خدا بهت اعتماد دارم عزیزم . نمیدونم چرا اونو گفتم به خدا بهش فکر نکردم وگرنه میفهمیدم یه فکر اشتباهه . تارا جونم خیلی دوستت دارم عزیزم . صدای قشنگت همیشه توی گوشمه .

آخه چرا ظهر ناراحتت کردم الان بخدا اینقدر پیشمونم . تارا من که جز تو کسی رو ندارم وقتی هم که تو گریه میکنی و ناراحتی منم حالم بد میشه . واسم از هر زجری بدتره عشقم .

عشقم بهت قول میدم دیگه از الان به بعد هیچ چیز بدی نگم عزیزم . هرچی هم که گفتم ببخشید . عشقم حالت خوبه ؟ خیلی خیلی دوستت دارم

تارا واسه من یه ستاره تکرار نشدنی هستی ، یه دختر که واسم بیشترین و ارزشمندترین چیز زندگیمه . قلبمو بهش دادم و همیشه عاشقتم . تارای من ، از دلتنگی ها تا دوری ها و از همه احتمالات تا همه واقعیت ها عاشقتم و بی تو میمیرم . اگر میبینی بعضی وقتها کارایی که دوست داری رو نمیکنم واسه این نیست که به فکر خودمم به خدا من همه جونمو بهت دادم و حاضرم برات بمیرم ، واسه اینه که نمیخوام مشکلی پیش بیاد که همین چند دقیقه حرف زدن در هفته هم از بین بره . دارم به بعد از امتحانا فکر میکنم که نمیدونم چی کار کنیم . احتمالا روزای خیلی سختی هستن اگر حواسمونو جمع نکنیم . عشقم یه دنیا دوستت دارم . تارا جون فقط و فقط برای تو هستم . جمله ای که الان توی ذهنمه اینه : هر چه هست برای عشق ، بی هیچ تاوانی . حاضرم به خاطرت بمیرم و از چیزی نمیترسم . ما روزای خیلی سختی رو تجربه کردیم دیگه یاد گرفتیم چیکار باید بکنیم . تارا دوست داشتنت توی خون من هست . بعضی وقتها قلبم یه دفعه خیلی خیلی برات تنگ میشه . اون موقعاست که میدونم الان تو هم دلت خیلی برام تنگ شده . تارا الان ساعت یک ربع به ۶ است و اینها ساعت ۶ بیدار میشن که برن مدرسه من یک ربع بیشتر وقت ندارم که بپرم توی تختم که نفهمن بیدارم . فقط میخواستم معذرت خواهی کنم و بگم بیشتر از همیشه دوستت دارم عشقم . مرسی که با نوشته ای که واسم گذاشتی حالمو خوب کردی . وقتی که نظرتو خوندم خیلی یه دفعه شاد شدم . تارا دوستت دارم.

 

تارا من دیگه کم کم میرم ، شنبه امتحان ریاضی دارم و خیلی مهمه باید این دو روز درس بخونم پس زیاد نمیتونم بیام اما قول میدم هر شب مطلب واست بنویسم عشقم . عاشقتم تارای من

با هیچ چیزی عوضت نمیکنم . بیشتر از همیشه دوستت دارم عاشقتم

بوس ( ویژه ) . تارا دلم خیلی واست تنگ شده عشقم . وقتی که فکر میکنم اون نظری رو که واسم نوشتی چشمام پر از اشک میشه عشقم . خیلی دوستت دارم . مواظب خودت باش . تارای من همیشه عاشقتم . آدامس خوردنتو هم خیلی دوست دارم . دفعه بعدی که خواستیم حرف بزنیم حتما باید بخوری . تارا در واقع هم خیلی باحال صحبت میکردی عشقم . اون که گفتم مامانم میگه منظورم با خودم بود به خدا با تو نبودم عشقم . چون یاد حرف مامانم افتادم وقتی اونو گفتی یه دفعه گفتم .تبلیغات رو هم برداشتم نمیخوام تبلیغی توی وبلاگی که واسه تو ساختم باشه . عزیزم ... عاشقتم ... واست دعا میکنم که حالت خوب باشه همیشه . عشقم خیلی خیلی دوستت دارم . درساتم بخون که من همیشه عاشقتم و هیچ مشکلی نیست و دوستت دارم عزیزم

عشقم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

بهترین دختر دنیایی عشقم

 تارا خیلی دوستت دارم عشقم

تارا جونم من رفتم ، فردا باز میام ، خیلی خیلی دوستت دارم ، بیشتر از همیشه عاشقتم

زندگی من ... دوستت دارم ... خداحافظ عشقم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 6:1 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

 

سلام عشقم

حالت خوبه عزیزم ؟

عشقم همین اول میخوام معذرت خواهی بکنم بخاطر دیروز ، باید عکسمو میدادم به دانشگاه که توی پروفایلم اسکن بشه . همون موقعی که زنگ زدی توی تاکسی بودم و نشد راحت حرف بزنم . دیگه هرچی کردم نرسیدم و خودمم خیلی ناراحت شدم که نشده بیام ، ببخشید عشقم.

عشقم دلم واست خیلی تنگ شده ، الان یاد خنده هات هستم که چقدر قشنگن . تارا خیلی دوستت دارم.همیشه به یادتم عشقم خواستم زودتر مطلب بزارم که بتونی بخونی اما موقعیت نوشتن نداشتم الان که همه خوابن اومدم بنویسم .

تارا جونم ، همه زندگیم ، خیلی دوستت دارم . ممنونم که کنارم هستی و بزرگترین دلگرمی من هستی . وقتی به روزهای گذشته که تورو نداشتم نگاهی میندازم میبینم در واقع همیشه یه پایه زندگیم میلنگیده . به خدا با داشتن تو من کامل شدم و به خدا قدرتو میدونم و با همه وجودم حاضرم واست هر کاری بکنم . تارا از وقتی که تونستی بیای توی این وبلاگ خیلی همه چیز خوب شده . میدونم میتونی حرفامو بخونی و این واسم یه دلگرمیه . عشقم خیلی خیلی دوستت دارم .عشقم نمیدونم چطور ازت تشکر کنم که اینقدر دوستم داری . همونطوری که همیشه گفتم تو منو بیشتر از هر کسی دوست داری . من خیلی خوشبختم که تورو دارم . عشقم دلم خیلی تنگه واسه لحظه هایی که صدات میکردم و تو جواب میدادی . دوست دارم باز صدات کنم ... تارا ... عشقم ... به خدا قلبم هر ثانیه جوابتو بهم میگه . خیلی سخت بود وقتی نرسیدم بیام ببینمت . خیلی بد شد .

 

 

تارای منی ، به خدا با هیچ چیزی عوضت نمیکنم عشقم . تارا جونم بعضی وقتها تصور میکنم که من و تو تنهای تنها توی بغل هم و از عشق حرف میزنیم . دوستت دارم و قشنگترین لحظه هامو با تو داشتم . اون حسی که وقتی بوسیدمت و دلم میگه دیگه تارا ماله توست .آره به خدا هیچ چیز نیست که بتونه منو از تو جدا کنه ... دیگه هیچ چیز و این چقدر زیباست که اول و آخرش ما برنده ایم و ما به هم میرسیم .

 

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته ، با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من

ریشه های تورا دریافته ام

زیرا که صدای من ،

با صدای تو آشناست

 

 

منو خیلی خوب میشناسی عشقم ، پس حتما میدونی که الان چه حالی دارم و چقدر دلم برات تنگ شده . حتما تو هم مثله من شبا وقتی میخوای بری بخوابی دلتنگ میشی و میزنی زیر گریه . با اینکه نمیخوایم کسی بفهمه چی توی دلمون میگذره ولی وقتی تنها میشیم دیگه بغضمون طاقت نمیاره. عزیزم بیادت هستم تو لحظه هایی که بارون میزنه . وقتی آهنگاتو گوش میدم ، خیلی گریم میگیره . دلم واست خیلی تنگ میشه عزیزم . یه عشق پاک مثله رودخونه ای که توی هوای سرد با سرعت حرکت میکنه . عشقت واسم همه رنگه و خیلی دوستت دارم . تارا به این رسیدم که تو منی و من توام . تارا ببین چقدر اذیتمون کردن دیگه تکه تکه مون کردن و هیچی واسمون نگذاشتن اما خدا با ماست و ما طاقت میاریم . تارا فقط قول بده توی این مسیر طولانی ، یک وقت نگران چیزی نباشی . من به خدا همیشه پیشتم و همیشه عاشقتم و همیشه دوستت دارم .  همراه هم هستیم . تنها تورو دارم عشقم . تنها چیزی که بهش فکر میکنم تویی. هنوزم خودکارتو میگیرم و میبوسم جای دستاتو . عشقم یادته واسم از اون فرشته ها میکشیدی توی نامه  ها ؟ تو عشق منی بهترین دختر دنیا . خیلی دوستت دارم . تارا خوشایند ترین لحظه لحظه ای که موبایلم زنگ میخوره و شماره تو روش میاد .قشنگترین لحظه ها لحظه هایی که میبینمت عشقم . تارا هنوزم عاشقتم ، بیشتر از همیشه . کاملتر دوستت دارم . معنی واقعی عشق چیزی جز این نیست که قلبم به عشق تو میتپه و روزم با یاد تو شروع میشه . دوستت دارم و همیشه عاشقتم . دلم واست خیی خیلی تنگ شده همه زندگی من .

همیشه توی قلبم هستی . قلب من مال توست . قلب تو هم مال من . از ته دل میبوسمت ( ویژه )

تارا من دیگه باید برم ، اما قلبم پیشت میمونه و بدون الان که داری این نوشته ها رو میخونی من دلم واست خیلی تنگ شده عشقم . به امید روزهایی که آزاد باشیم همه سختی ها رو تحمل میکنم  Begging

 

من ماندم و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی ...

یک دنیا بغض و تنهاییی ...

عشق تو نوشتنی نیست ...

 

تارا  ، یه دنیا دوستت دارم ، از دلم خبر داری ...

 

تارا من دیگه میرم ، خیلی دوستت دارم عشقمی . دلم واست خیلی تنگ میشه عزیزم . نمیدونم فردا زنگ میزنی یا نه اما همش دعا میکنم که بتونم باهات حرف بزنم عشقم . خیلی دلم واست تنگ میشه . حتما مواظب خودت باش عزیزم . عاشقتم . به یادتم ... به یادم باش ... بوس ویژه ، هر وقت بتونم بازم اینجا واست نامه مینویسم . خیلی دوستت دارم .

خداحافظ عشقم ، خیلی دوستت دارم ... In Love 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 5:12 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

 

سلام عشقم

قشنگترین جمله هم همیشه به نظرم سلام عشقم بوده ، چون وقتی اینو میگیم یعنی قراره یکم پیش هم باشیم ، با هم حرف بزنیم و آروم بشیم .

اول از همه میخوام ازت تشکر کنم که بالاخره به وبلاگی که برات ساختم اومدی ، دیدی بالاخره گل بارون شد عشقم ؟  واقعا ممنونم عشقم. خیلی خیلی خوشحالم کردی عزیزم . واقعا نمیدونی چقدر خوشحالم که گفتی بازم میتونی بیای . عشقم اگر زیاد مطلب نمینویسم ، دلیلشو خودت میدونی ، شرایطشو ندارم ، مدام یکی بالاسرمه و میخواد ببینه چی میکنم . عشقم الان همه خوابن و اومدم دارم و واسه تو مینویسم ، به یاد اون شبایی که با هم تا صبح و تا وقتی آفتاب در میومد اس ام اس بازی میکردیم . چه شبای خوبی بود .

تارا یادته اون روز که بهت گفتم تو یه دختری و همه جذابیت زندگی منی ، تارا به خدا خیلی دوستت دارم هنوز آخرین باری که دیدمت جلوی چشممه . عزیزم هر وقت که دلم خیلی برات تنگ میشه ، آهنگایی که بهم دادی رو میزارم و گوش میدم ، ممنونم خیلی آهنگای قشنگی بهم دادی عشقم . تارا خیلی سعی کردم که هدیه تولدمو که دادی به دوستت بگیرم اما نشد . آخه اصلا جوابمو نمیده . نمیدونم چرا ولی گفت خودش بهم خبر میده ولی هنوز خبرم نکرده . تارا امشب دلم برات خیلی خیلی تنگ شده ، بوی عطرت که همیشه از هر چیزی که بهم دادی بیرون میومد ، امشب همش دارم حسش میکنم . تارا به خدا تو عشق منی و بدون تو نمیتونم زندگی کنم . تارا سه شنبه یادته با هم حرف زدیم ؟ خیلی خوب بود . هنوز هر وقت بهش فکر میکنم اولش یه لبخند میزنم اما بعدش دلم خیلی واست تنگ میشه .عشقم اون موقع که هنوز گوشیتو نگرفته بودن اگه ۳ ساعت ازت بی خبر بودم میمردم . الانم خیلی سخته واسم تحمل دوریت . ایمان دارم و همش فکرم اینه که یه روزی بالاخره من و تو راحت و آزاد کنار هم میشینیم و دیگه هیچ محدودیتی بین من و تو وجود نداره . تارا همونطوری که قرار گذاشتیم میریم شمال و یه سگ گرگی میخریم و میریم توی روستا زندگی میکنیم . تارا جونم قول بده این روزا که امتحان داری ، فقط روی درسهات تمرکز کنی ، من همیشه عاشقتم و همیشه کنارتم ، نگاه کن تارا بدترین و تلخترین اتفاق دنیا هم نمیتونه عشقتو ازم بگیره . من عاشقتم عزیزم . بهت وفا دار موندم و از این بابت خیلی خوشحالم که تو تنها دختری بودی که توی عمرم باهاش راحت حرف زدم و بغلش کردمو و بوسیدمشو و باهاش دوست شدم و عاشقش شدم و به پاش موندم و میمونم . تارا ازم پرسیدی اگر من خوشکل نبودم تو چیکار میکردی ؟ عزیزم تو الان خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشکلی  ، اما اگرم نبودی به جون پدر و مادر و برادرم و به جون خودم و به قرآن و به بخدا قسم من بازم عاشقونه دوستت داشتم . عزیزم من به خدا فقط میخوام کنار تو باشم واسم فرقی نمیکنه چه شکلی باشی . آخه من فقط قلبم با خبر سلامتی تو آروم میگیره . هر وقت دلم واست تنگ میشه اگه بتونم میام پیش خونتون و وقتی میبینم لامپاش روشنه میفهمم سالم و سلامتی ویکم آروم میشم .

 

 

 

تارا حقیقت اینه که هر چقدر هم نتونستیم پیش هم باشیم ولی به خدا من هرگز نبودنتو باور نکردم ، همیشه وجودتو احساس میکردم و میکنم و همیشه به یادت بودم و هستم و به خدا از اولین روزی که دیدمت تا حالا هر ثانیه به فکر تو بودم و هستم . روزهای سرد و این هوا منو به یاد سال گذشته می اندازه که توی کوچه های سرد باهم قدم زدیم و تو زیپ کیفمو باز کردی و من وقتی رسیدم مدرسه دلم خیلی واست تنگ شد و زیپ کیفمو لمس کردم و تو اومدی جلو چشمم و بعد بوسیدمش .

تارا یادته من و تو باهم یکی شدیم ؟ پس عشقم من همیشه پیشتم ، نگران من نباش همیشه بهت وفادارم . تارا هر بار که مشکلی پیش اومد و خانواده ها فهمیدن با همین دستامون نگذاشتیم که چراغ قدیمی خاطره هامون خاموش بشه و به هم دلداری دادیم . شب که میشد شعر های شبانه اشک و هرگز فراموشت نکردم . همیشه کنار آرزوی دیدن یا حرف زدن باهات چادر زدم . تارا شبا که خوابتو میبینم خیلی خوشحال میشم . خیلی دوستت دارم عزیزم . راستی توی امضام یه تی اضافه کردم که علامت تو باشه . به خدا هنوز هم از دیدن تو در پس پرده باران بی امان، شاد می شوم...

 

 

اگر تو نباشی... اگر تو نباشی هزار بار گریه هم مرا سبک نمی کند و ابرهای مهربان هم نمی توانند غباری را که بر دلم خواهد نشست بشویند اگر تو نباشی... چه خواب باشم و چه بیدار حتم دارم روزگار تکه کاغذیست افتاده در گوشه خیابانی دراز خیابانی که پای هیچ عاشقی به ان باز نشده است اگر تو نباشی... چه در کنار پنجره بایستم چه در شبستانی نمور و بی نور بنشینم اشتیاقی برای دیدن افتاب ندارم دوری تو را بی تعارف و مبالغه بگویم حتی به اندازه یک نفس کشیدن تاب ندارم

تارا یک سال جدید داره آغاز میشه ، بازم با همین امکاناتی که داریم میخوایم بازم به جنگ بریم . قوی باش . محکم و استقامت کن . به هیچ چیز بدی فکر نکن ، ما ماله همیم . همیشه و همیشه برای همیشه با هم و در کنار هم خواهیم بود .

تارا جونم ، همه زندگی من مواظب خودت باش ، به چیزای خوب فکر کن و همیشه عاشقتم . میدونم تو هم منو دوست داری عزیزم . بخند و شاد باش . درسهاتم خوب بخون . عزیزم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم . دیگه من باید برم . اما میام آخه چند روز دیگه ولنتاین هستش. تارا جونم تورو خدا مواظب خودت باش . به یادتم همیشه تو هم به یادم باش . عاشقتم خیلی دوستت دارم . میبوسمت ( ویژه ) بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس . عشقمی خیلی دلم برات تنگ میشه . اما به امید روزای خوب تحمل میکنم . خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوستت دارم تارا عشقمی

تارا قلب گرمتو میبوسم و سفت سفت بغلت میکنم . قشنگترین آرزو هم همیشه همینه که با هم ازدواج کنیم .پس به امید اون روز فعلا خدانگدار عشقم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 4:22 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

یک سال گذشت ، یک سال از عشق من و تو تارای من . عشقی که با سختی های زیاد ، گریه های شبانه و تماسهای پنهانی ادامه پیدا کرد . عشقی که با بغل کردن همدیگه به اوج رسید و اس ام اس های شبانه خبر از دل بی قرارمان میداد. درین یکسال صدایمان سکوت ، دلمان خون ، خوراکمان غم و کوله بارمان دلتنگی بود .

باد را زمزمه این بار نوایی دگر است

لای موهای نمورم شب دریایی خواب

قصه ها می پزد از گندم عشق

امشب از فاصله بین دو موج

ماهی نقره ای یاد تو را می گیرم

  امشب از پشت سراپرده اشک

 ماه را می دزدم می گذارم به سر سبز سپیدار بلند..........

 

تارای عزیز من ، این وبلاگ رو دارم با قطره های خونم واست میسازم ، میدونم الان نمیتونی بیای اینترنت ، میدونم تا حالا با گذشت تقریبا ۱۰ ماه از ساخت این وبلاگ هنوز نتونستی یه بار هم بیای توش اما عشقم نگران نباش میدونم نمیتونی بیای و اینجا رو ببینی .

تارا توی این یک سال پدر و مادرت بارها متوجه دوستی من و تو شدن و هر باز که فهمیدن و تو به من میگفتی یادته من صدام غمگین میشد و تو بهم میگفتی نگران نباش تا آخر دنیا پیشتم ؟

تارا یادته وقتی که بغلت کردم از ترس اینکه کسی ببینتمون و مشکلی ایجاد بشه میلرزیدم ؟ تارا یادته وایمیستادم دمه خونتون که هر روز ببینمت ؟ تارا دلم برات خیلی تنگ شده امشب دارم با اشک واست مینویسم . مدتها بود که توی وبلاگ چیزی ننوشته بودم اما الان تصمیم گرفتم یه پست بزارم تا بعدها که تونستی بیای توی اینترنت بدونی که عشقت توی این مدت چی کشیده .

تارا یادته بهم چاقو زدن ؟ تارا یادته وقتی صورتمو دیدی که بینیم شکسته بود و صورتم جای چاقو روش مونده بود بهم گفتی هر شکلی باشم دوستم داری ؟ تارا یادته اون روز برگشتی و بهم لبخند زدی ؟ تارا یک سال از عشقمون میگذره عزیزم سالگرد عشقمون مبارک باشه .

خدایای من ، به خدا میدونم دوستی پسر و دختر موافق اسلام نیست اما این چیه که من تارا بخاطر رسیدن به هم نماز خون شدیم ؟ خدایا دیگه کمک بکن به ما . دلم گرفته خدایا از دست پدر و مادرم و پدر و مادر تارا که اینقدر توی کارمون کار شکنی میکنن . دلم دیگه خونه دیگه دارم میمیرم یک سال غذاب و درد به خاطر عشق به هم . خدایا شکایتامو آوردم پیش خودت میخوام بهت بگم بابا دیگه نمیتونم بدون تارا . چند بار خانواده هامون فهمیدن که با هم دوستیم ؟ خدایا هر بار فهمیدن ما رو تا حد مرگ ترسوندن که میایم دمه خونتون و چیا میکنیم . خدایا دیگه بسمونه دیگه کمک کن بما . اگر میخواستیم از هم جدا بشیم تا حالا میشدیم . پس دست ما رو توی دست هم بزار . آهای پدر و مادرا به فکر ما باشید دور از هر لحظه به دنیای عشقمون میریم و اشکمان سرازیر میشود .خدایا میخوایم همدیگرو از تو بخواهیم . خدا میخوام پیش تارا باشم میخوام بازم بغلش کنم و ببوسمش ، این جرمه ؟ این جنایته ؟ عشق گناهه؟پس چرا باید اینقدر بخاطرش تاوان بدیم ؟

خورشید در قطب نیست

شبانه روزش همه شب

سرمائی که می سوزاند

و برفی عجیب

سپید...

مثل صبح

مثل خود را به مردن زدن

می ترسم

جای امنی در این مرگسرا می خواهم...

می روم..گوشه ای می نشینم

آسمانی بی ابر

اطلسی هایی تر

تارا یادته اون شبی که توی اس ام اس بهت گفتم روزای تلخ داره کم کم میره فقط یکم تحمل کن ؟ تارا این که دوباره خانوادت فهمیدن اوضاعمون رو خیلی وخیم کرد الان حالم خیلی بده این روزا بعد از وقتی که باز خانوادت فهمیدن فقط دوبار تونستیم خوب حرف بزنیم که توی هر دو مکالمه ازت پرسیدم گریه میکنی و تو گفتی نه ، تو هم ازم پرسیدی که گریه میکنم ؟ من گفتم نه که ناراحت نشی . اما عشقم دوریت هر شب و هر لحظه غمیه توی دلم . تارا ۴ شبه که دارم گریه میکنم . اونقدر گریه میکنم که بالشتم خیس میشه  آخه عادت داشتم تا صبح کنار هم باشیم . یاد حرفات می افتم . عشقم هنوز اس ام اس هاتو دارم جرات ندارم بازشون کنم و دوباره بخونمشون چون میدونم ممکنه اینقدر گریه کنم تا کور بشم و نتونم باز صورت مثله فرشته و ماهتو ببینم . تارا مبارک باشه شب کریسمس همون شبیه که من و تو به عنوان سالگرد عشقمون انتخاب کردیم .مبارک عزیزم . مرسی که یک سال این همه سختی رو بخاطر من تحمل کردی. خنده های تو واسم یه دنیاست هنوزم یاد همون خنده ای هستم که از توی تراس بهم کردی و همون خنده همه دنیای منه . تارا ببخشید که یکسال اشک رو برات هدیه آوردم امشب باز دوباره قلبمو بهت هدیه میدم . میخوام بهت بگم قلبت رو توی این یکسال خوب مواظبت کردم و همیشه مراقبش بودم .عشقم تارای من اگه دارم الان این وبلاگو مینویسم با این همه سختی که دارم چون دلم روشنه یه روز میای و اینا رو میخونی و میدونم که بالاخره میای . تارا دیگه دارم رک میگم آب از سرمون گذشته دیگه چیزی واسه مخفی کردن نداریم همه میدونن که ما همو دوست داریم . دیگه فقط کار شکنیه من میخوام بیام خواستگاریت دارم خودمو میسازم و آماده میکنم . میخوام خواستگارت باشم .

تارا یادته این اواخر چقدر واسمون شارژ خریدن سخت شده بود ؟ تارا یادته قرار شد روزی فقط ۱۰ اس ام اس بدیم ؟ تارا دیدی دیگه از هم بی خبریم ؟ تارا دیدی شبا دیگه نمیتونیم اس ام اس بدیم ؟ دیگه لبامو نمیای بخوری؟ عشقم همین جا لباتو میخورم از همین جا پشت کامپیوتر و ساعت ۳ و ربع شبی که سالگرد عشقمونه و ما جدا از هم ولی باهمیم.تارا یادته توی مدرسه چیزی نمیخوردی که واسه خودم و خودت شارژ بخری؟ تارا یادته دنباله اتوبوسها و مینی بوس ها میدویدم تا پولمو نگه دارم و واسه پنجشنبه ها دوتار کارت شارژ ۵ هزار تومنی بخرم که شگفت انگیز بزنیم تا بشه ۶ تومن و تا صبح کنار هم خوش باشیم ؟ تارا باز موبایلم بی سر و صدا شده ... کجایی تارا امشب میخوامت میخوام تا صبح تو بغلت باشم ... یادته هر وقت شارژمون تموم میشد تو یه دونه ۲ تومنی داشتی و همیشه یکی واسه این مواقع داشتی ؟ که بدی به من و من نصفش کنم و واست بفرستم ؟

تارا یادته ماشینمو بهت دادم که پیش تو باشه و یادته عروسکتو بهم دادی که پیشم باشه ؟ تارا اینقدر اشک دارم میریزم که دیگه سرم گیج میره میخوام امشب یه پست خونین بنویسم نباید به این سر درد توجهی کنم . تارا عشقمون یک ساله شد . تارا تو زیباترین دختر دنیایی همه وجودمی همه عشقم و همه قلبمی . تارا جونم الان حتما اون ور خیابون توی خونتون خوابی و منم اینور خیابون .فاصلمون ۵ دقیقه است و اما یک هفتست که همدیگرو ندیدیم . تارا جونم دیگه نمیدونم چی بگم فقط بدون اومدم اینجا تا عهدمو باهات دوباره محکم تر کنم . تارا تا ابد دوستت دارم و منتظرت میمونم و باهات ازدواج میکنم و  عاشقت میمونم . تارا همه وجودمی همه زندگیه منی .

وای تارا وقتی تصور میکنم که بزودی میای دانشگاه و میتونی بری توی اینترنت و اینجا رو ببینی چقدر امیدوار میشم . توی این هوای سرد و بی خبری از تو تنها چراغیه که توی دلم روشنه حضور گرم تو .

تارا یک سال پیش بود که باهم توی جیمیل چت میکردیم . الان دقیقا یکی از همون شبهاست اما فرقش اینه که از هم بی خبریم چون خانواده هامون نمیزارن پیش هم باشیم . تارا وقتی بزرگتر شدی که تونستی خودت هرجا میخوای بری و به هرکسی میخوای زنگ بزنی یادت نره که من الان به پات موندم و دارم برای عشقت جون میدم . میدونم همیشه دوستم داری . منم همیشه دوستت دارم دلمون خوشه عشقم توی این دنیای غریب فقط همدگرو داریم .تارا اون کسی هستی که میخوام شبا کنارم باشه و توی بغلش تا صبح باشم . تارا یه روز میای پیشم اون روز دیگه همه چیز حل میشه . خدایا عشق تارا رو در دل پدر و مادر من و عشق من رو در دل پدر و مادر تارا بیانداز تا کار ما راحت تر بشه . عشقم همیشه واسه تو میمونم و به هیچ دختر دیگه ای فکر نمیکنم . به قول پیشرو من دیگه هیچ رنگیو دوست ندارم چون تو همه رنگی عشقم .

راستی عزیزم یادته بهم گفتی این آهنگه رو خیلی دوست داری؟ من این آهنگو میزارم توی وبلاگمون تا هر وقت اومدی اینترنت داشته باشیمش :

یه حالی دارم این روزا از ژوان باند ( آهنگ مورد علاقه عشقم تارای خوشکلم )

سرور یک :

سرور دو :

 

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

تارا عشقمون چندین بار پیش خانواده ها لو رفت ، چیکار کنیم عشقمون واقعی بود عشق واقعی رو نمیشه مخفی نگه داشت . کاشکی که یه لحظه فقط منو درک میکردم خانوادت به خدا نمیخوام بهت تجاوز کنم یا ازت سوء استفاده کنم یا اسم روت بزارم . به من نگاه کنن خانوادمو نگاه کنن ببینن چقدر شباهتا داریم ببینن مثله همیم . ببینن و اجازه بدن لا اقل یکم باهات حرف بزنم .

عشقم امشب رانندگی کردم کلی هم روندم خیلی زیاد.همش به وقتی فکر میکنم که تو کنارمی و من میرونم .

همیشه همیشه همیشه همیشه همیشه همیشه همیشه همیشه دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم . تا ابد بیادتم . تا ابد عاشقتم

عشقم دلم واست خیییییییییییییییییلییییییییییییی تنگ میشه

همیشه عاشقتم

مواظب خودت باش

الان که این نوشته رو خوندی لطفا دستتون بزار روی لبات ، آره میبوسمشون همیه الان ... حس کردی ؟

عاشقتم من دیگه میرم اما قلبم پیشت میمونه ...

کاش بشه شنبه با هم صحبت کنیم . شنبه سالگرد عشقمونه خدایا یه دقیقه فقط با تارا حرف بزنم اگر نمیشه به خدا حاضر حتی ۵ ثانیه فقط صداشو بشنوم . راستی تارای من صدات خیلی قشنگه دوستت دارم عشقم . به خدا میسپارمت هرجایی هستی عاشقتم و بیادتم . تا ابد ... عاشقتم تا آخرین قطره خونم دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 3:52 AM  توسط عاشق تارا  | 

***

این مطلب قبلا به صورت رمز دار بود که اکنون از رمز خارجش کردم تا همه بتوانند بخوانند

***

Your image is loading...

تارا سلام عزیزم اگه میپرسی چرا این چند روز نبودم باید بگم که من دیگه ترسیدم توی این وبلاگ بنویسم و بابات ببینه و بد بشه . به خدا خواستم ایمیل بزنم ولی تو گقتی که پسوردشو نداری . ترجیح دادم مدتی کاری نکنم تا بهترین راه رو شناسایی کنم . تارا دیگه نمیخواستم توی این وبلاگ بنویسم ولی اینو نوشتم تا یه وقت فکر نکنی که به فکرت نیستم . عشقم به خدا همه زندگیم پر از توست به خدا لحظه از یادت غافل نیستم . خواستم بهت بگم که خیلی دوستت دارم .

 

وای تارا ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید  اون دفعه من توی ماشین بودم و خوابیده بودم و صدای ضبط بلند بود و صدای گوشیمو نشنیدم ولی الان دیگه گذاشتمش روی ویبره که بشنوم . قبلا نمیگذاشتم چون میگفتن ضرر داره ولی هر ضرری داره به جون میخرم که ... تورو خدا از دستم ناراحت نشو به خدا خودمم خیلی ناراحت شدم خیلی ناراحت شدم و همین موضوع باعث شده که هر شب دارم گریه میکنم ولی به خدا ناراحت نشو دلم میخواد گریه کنم اینطوری بیشتر بهت نزدیک میشم حست میکنم و میبوسمت.

 

تارا فقط خواستم بگم عشقمی و بیادتم و خیلی دوستت دارم و واست یه سوپرایز دارم و عاشقتم و خیلی دوستت دارم و خودت میدونی چقدر دلم واست تنگ شده عشقمی . بوس بوس بوس بوس بوس

 

 

وای تارا دارم از دلتنگی میمیرم ولی بدون عشقم هر روز بهت زیاد میشه اینقدر عشقم بهت بیشتر شده واسم خیلی ارزشمندی . دوستت دارم

 

 

بوس بوس بوس

 

 

دلم نمیاد برم ولی میترسم توی این وبلاگ چیزی بنویسم و لو بره  پس منو ببخش فقط بدون یه راه جدید به زودی پیدا میکنم چون خیلی دارم بهش فکر میکنم .. .

 

تارا عشقمی

 

منتظرتم ... که بهم خبر بدی ...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 10:6 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

سلام عشقم ، سلام تارای عزیزم . عشقم بزار همین اول بهت بگم خیلی دوستت دارم ، خیلی عاشقتم . بزار بهت بگم توی این مدت که نبودی من هر شب بیادت تا صبح گریه کردم . بزار بهت بگم توی این مدت چقدر زجر کشیدم . چقدر اذیت شدم ، چقدر دلتنگت شدم ، چقدر به عشقم اضافه شد .تارای عزیزم میدونم امکان داره بیای و اینا رو بخونی . پس بزار بهت بگم چیزهایی رو که باید گفت . سعی میکنم کوتاه بگم که تو اذیت نشی .تارای عزیزم ، عشقم  من این وبلاگ رو همون روزی که بابام پیشم بود تو ماشین یعنی یه روز قبلش ساخته بودم . همش میخواستم اینو ازت بپرسم که آیا راضی هستی اینجا واست بنویسم یا نه اما بعد از این که اینجا رو ساختم دیگه نشد که تنها باشم و ازت بپرسم . فکرم نمیکردم که دوستات بتونن بپرسن اما دیشب که آدرسشو بهت دادن به خودم اومدم و گفتم پس حتما اینم میشه پرسید . تارا جون من بدون که این وبلاگ رو درست کردم چون میترسیدم که بعد از اون ماجرا پسورد اونجا رو ازت گرفته باشن و برن چکش کنن ، واسه همین توی اون ور چیزی ننوشتم که کسی شک کنه . به جاش اومدم اینجا هر چی که میشد رو گفتم که البته تمام جوانب رو در نظر گرفتم . حالا تارا یه کار رو تو باید انجام بدی باید بهم یه جوری که میدونی ، میتونی خبر بدی که آیا محل قبلی که باهم حرف میزدیم هنوز واست امنه و پسوردشو فقط خودت میدونی یا نه . اگر که امنه من دیگه اینجا رو پاک میکنم و فقط از محل قبلی برات مینویسم . چون اونجا خیلی بهتره و اینجا من میترسم که خوشت نیاد و دوست نداشته باشی و اینجا هم نمیشه همه چیزو گفت مگر اینکه رمز واسش بزاری که میشه مثله همون محل قبلی . که محل قبلی خیلی به نظر من بهتر بود . پس بهم خبر بده که میتونی بری توی محل قبلی ( یعنی امنه یا نه ) . اگر میشد بری منم دیگه از همونجا باهات حرف میزنم .

تارا جونم نمیدونی توی این مدت که نبودی چیا کردم . بزار برات بگم : خیلی خیلی خیلی خوب از قلبت مواظبت کردم ، هر شب تا صبح باهاش حرف میزدم و پیشش همه دلتنگی هامو میبردم و گریه میکردم . تارا وقتی نبودی عشقم رو بهت خیلی بیشتر کردم خیلی زیادش کردم عزیزم . تارا هر روز صبح آخرین نامتو میخوندم و همیشه توی هوای تو موندم . هیچ وقت ذره ای فراموشت نکردم . هر ثانیه بهت فکر کردم . دلم نمیخواست بدون تو اینترنت وصل بشم ولی گفتم باید با تو صحبت کنم ، اینطور به نظرم بهتر اومد . تارا جون من یه دنیا حرف دارم باهات که اینجا نمیشه زد . خیلی حرف دارم باهات . خیلی دوستت دارم عزیزم ، عشقم خواهش میکنم بهم بگو هنوز دوستم داری توی این 10 روز تارا نمیدونی من چطور جون دادم ... همش به فکر تو بودم ... خیلی اذیت شدم ... خیلی ترسیدم که یادت بره چقدر دوستت داشتم ، میدونم اشتباه کردم که این فکرو کردم پس معذرت میخوام . تارا جون من تو که نبودی من هر شب گریه میکردم به خدا راست میگم . همیشه و هر روز گریه کردم و یاد حرفات می افتادم . یاد همون سیم فر فری که گفتی می افتادم اما اینبار جای اینکه خندم بگیره همش گریه میکردم . تارا بدون تو من میمیرم . تارا هنوز نشده جواب اون آخری رو بدم بهت ، میدونی همه تمرکزمو گذاشتم که وقتی مطمئن شدم جوابمو میخونی یه جواب خوب بهت بدم . تارای عزیزم منم خیلی گریه میکردم واسه این که کسی نبینتم میرفتم زیر پتوم و گریه میکردم . ببخشید اگه حرفای خصوصی رو توی جمع زدم آخه خودت بهتر میدونی که هیچ راهی نداشتم . تارا جون خلاصه ببخشید اگه توی این مدت کاری کردم که ناراحت شدی . همشو بزار پای این دلتنگیم که عجیب منو گرفته .

تارا دیگه دلیلی واسه نوشتن توی این وبلاگ نمیبینم ، اینجا موقتی بود از همون روز اول قرار نبود زیاد اینجا مهمون باشم . انتخاب کردم از اینجا برم چون دنباله راهی بودم که بتونم مثله قبل واسه خودت تنها بنویسم و فکر کنم که این الان میسر شده چون خیلی به نظرم احتمالش کم باشه که پسورد اونجا رو ازت گرفته باشن . اما اگر تو دیدی که رفتن به اونجایی که قبلا میرفتیم واسه خوندن نوشته ام سختته و اینجا راحت تری ( به خاطر محیطش که کمتر شک آدمو بر می انگیزه ) چشم من برمیگردم اینجا ولی بدون اونجا رو خیلی بیشتر دوست دارم چون بی پرده مقابل خودتم، اما هر جور که تو راحتی منم راحتم . به هر صورت هر طوری که تو دلت میخواد بگو تا منم اون کارو انجام بدم . تارا جونم خیلی دوستت دارم . خیلی عاشقتم خیلی دلتنگم بدون به خدا دور همه دخترا رو یه خط قرمز کشیدم دیگه بهت قول میدم فقط و فقط واسه تو میمونم و فقط عاشق تو هستم . تارا اگر به این وبلاگ اومدی و میتونستی زیاد بمونی حتما به آرشیو هم برو و نوشته هامو بخون .دوستت دارم تارا

تارا بازم میگم هیچکس روی این دنیا وجود نداره که بدونه بین من و تو چی گذشت و من چی شدم و چطور عاشقت شدم . تارا خیلی حرفا باید بزنم ولی اینجا میترسم کسی ببینه و به قول معروق اینجا دیگه امن نیست . تارا جون عشق من بدون که از روزی که باهات آشنا شدم تا امروز ساعت 6 و 46 دقیقه روز چهارشنبه 26 اسفند سال 1388 هر روز به یادت بودم و هر روز عشقم بهت بیشتر شده و الانم عاشقتر از همیشه خیلی بیشتر از قبل دوستت دارم و دلتنگتم و با همه وجودم میگم عاشقتم ...

تارا یادت نره پس خبرم کن که اونجای قبلی که میدونیم کجاست امنه که من اونجا واست بنویسم و اینکه تو هم میتونی برام بنویسی یا نه . تارا زمونه خیلی ما رو اذیت کرده اگر اومدی اینجا این وبلاگ توی مرورگرت ثبت میشه من راهی رو گذاشتم که بتونی از توی حافظه کامپیوترت پاکش کنی تا کسی نفهمه که تو اومدی اینجا :

for internet explorer :

tools > internet option > click on " delete " > click on "delete" > end

 

:for opera

tools > delete private Data > click on "delete">end 

 راستی یادت نره زود خبرم کنی ها من اگه باهات حرف نزنم میمیرم زود بهم یه خبری بده که اونجا امنه یا نه اگر امن بود که همونجا ادامه میدیم اما اگر امن نبود یه فکر دیگه ای میکنیم چون این وبلاگ خیلی راحت میتونن بهش دست پیدا کنن و بازم ما رو اذیت کنن پس منتظر خبرتم که بگی چی کنم فکر کنم اگه توی نظرات همین جا خصوصی بگی بهتر باشه و یادت نره واسه اینکه بفهمم خودتی حتما حتما اون جمله رمزو بگو    ...

در اینجا لازم میدونم از همه کسایی که توی این سه هفته باهاشون آشنا شدم و به حق بدون هیچ چشم داشتی کمکم کردن تشکر کنم . دستتون درد نکنه شما توی این برهه ی سخت کنارم بودین و بهم کمک کردین که تصمیمای درستی رو بگیرم . خدا کنه بتونم بیام همیشه بهتون سر بزنم و توی وبلاگهای قشنگتون نظر بدم .  شاید این وبلاگو پاک نکردم تا روزی که من به همراه تارا برگردم . اون روز من و تارا با هم میایم و اینجا رو به روز میکنیم پس تا اون روز قعلا خدانگهدار همتون . تورو خدا نزارید که غبار تنهایی و بی کسی روی این وبلاگ بشینه اینجا وسام خیلی مقدس بود همه کاراشو با عشق انجام دادم و پای تک تک خطهایی که نوشتم کلی اشک ریختم . هر از گاهی یه یادی از اینجا بکنید نگذارید تنها بمونه اینجایی که توی سکوت شب که همه خواب بودن با من بود و با هم از تارا گفتیم و عشق به اون . تا روزی که برگردیم ازش خوب مواظبت کنید اینجا امانت باشه دست شما تا روزی که با تارا برگردم . بدونید من و تارا همتونو خیلی دوست داریم و واستون دعا میکنیم که به عشقتون برسید  و ازتون میخوایم واسه ما هم دعا کنید . واسه من و تارای آسمونیم دعا کنید که به هم برسیم ، دلم واستون تنگ میشه . خداحافظ ...

 

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم

به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،

به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،

به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است

به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق

ودلش به زلالییه باران است

به او که برای من مینویسد

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم

به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

به او که صدای پایش رامیشنوم

به او که لحن کلامش را میشناسم

به او که عمق نگاهش را میفهمم،

به او که ...

می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

به او که گل همیشه بهارمن است،

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است

وبه او که عشق جاودانه من است...

 

من رفتم ... تورو خدا واسمون دعا کنید ...

خداحافظ همتون تا روزی که با تارا برگردم ...

بزارین آخرین حرفی که توی وبلاگ مینویسم این باشه : تارا خیلی دوستت دارم ...

تارا عشقمی ، خیلی دوستت دارم عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 1:14 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

 

سلام عشقم

عشقم منو ببخش که چند روز نبودم . تارا بیا ببین عشقت داره چطوری جون میده ... بیا که عشقت دیگه تحمل دوریتو نداره ... عشقم تارا تارا تارا تارا تارا عزیزم دیگه نمیتونم به خدا عزیزم مگه نگفتی قول میدی باهام ازدواج کنی؟ تارا بیا ببین چه حالی دارم اصلا حالم خوب نیست. خیلی دلم واست تنگ شده . دیگه نمیتونم بدون تو صبر کنم . تارا بگو میبینی روزایی که میام میشینم روی پیاده رو و میرنم زیر گریه ؟ تارا عشقم چرا یه خبری از خودت نمیدی بهم ؟ تارا پس چیشد ؟ چرا هیچ خبری یا سلامی واسم نمیفرستی؟ عشقم همه زندگیم تویی. تارا بدجوری دلتنگتم نمیدونم چی کنم . چی کنم ها ؟ چه راهی هست ؟ یه راه نیست یعنی ؟ تارا دوستات زیاد نمیتونن کاری بکنن اکثر روز جوابی بهم نمیدن هرچند به خدا اونا هم گناهی ندارن که بخوان جور من و تو رو بکشن ولی کاش به من به جای اینکه اول از همه به چشم پسر نگاه کنن به چشم یه آدم عاشق نگاه میکردن . به خدا ازشون چیز زیادی نمیخوام فقط چند تا سوال . اس ام اس ها بعضی ساعت های روز قطع میشن و من بی خبر میمونم . تارا جون عشقم ، عزیزم ببین حرف مهمی دارم باهات : نمیدونم این روزا چی شده که یکم منو یادت رفته شاید دلیلش اینه که آدمای اطرافت باهات خیلی مهربونن تارا ازت میخوام هوشیار باشی میخوام عشقمو یادت نره . تارا تو اگه اون دختری باشی که من میشناسم خیلی باهوش تر از این حرفا و زرنگتر بودی . تارا به منم خیلی سخت گذشته ولی لحظه ای به تو خیانت نکردم . نمیدونم چی بگم تا باورت بشه دلم واست خیلی تنگ شده . نمیدونم واقعا نمیدونم چی بگم . عصری میخواستم اینجا پست آخرمو بزارم و برم و واسه همیشه دیگه نیام اینجا . تارا عصری همه دوستات باهم موبایلاشونو خاموش کرده بودن . خیلی بهم سخت گذشت عشقم . خیلی سخت بود . ولی منصفانه نگاه میکنم عشقم من میتونم هر از گاهی ازت خبری بگیرم ولی تو اصلا نمیتونی ازم خبر بگیری ، پس زیادم دور از ذهن نیست اگر منو یادت بره . تارا جونم من فامیلت نیستم . آره فامیلت نیستم ... ولی تارا حاضرم این جونمو دو دستی تقدیمت کنم ... حاضرم همه زندگیمو به خاطرت بدم ... حاضرم واست میلیارها بار شلاق بخورم حاضرم به خاطرت بمیرم ... منو درک کن عشقم به خدا هرگز بدخواه تو نبودم . بهت گفتم تورو مساوی برادرم میدونم به خدا دروغ نگفتم تو مثله برادرمی هیچ فرقی نداری ...خیلی دوستت دارم ... تارا دوستات الان تورو دارن ولی من عاشقتم ... چی بهت بگم ؟ هنوزم دوستم داری؟نمیدونم جوابت چیه ... واقعا نمیدونم ... آیا با این همه دوری هنوزم نفر اولی هستم که بهش فکر میکنی ؟ هنوزم بهم ۵ تا میسد کال میزنی با قلبت ؟ هنوزم قلبمو پیش خودت نگه داشتی ؟ بهش میرسی ؟ عشقم خیلی خستم . از آینده به شدت میترسم . راهی نیست ... باید صبر کنم و من هرگز صبور نبودم ... تارا جونم عشقم چی کنم بدون تو ؟ بدون تو چطور عید که شد خوشحال باشم ؟ بهم بگو ؟ میشه ازت خواهش کنم یه فکری بکنی ؟ تارا باید صبح زود بیدار بشم ولی نمیتونم بخوابم تا سرمو میزارم روی بالشت گریم میگیره آخه دیگه تو نیستی که شب که میشه بگی شب بخیر عشقم و بوسم کنی و صبح که شد با صدای تو از خواب بیدار بشم .... تارا عشق من بودی و هستی و خواهی بود . همیشه بهت گفتم وقتی همه عشقمو دادم بهت چطوری پسش بگیرم ؟ بازم میگم قلبمو بهت دادم و پسش هم نمیگیرم ... .

خدایا به نظر تو این چیزیه که تو از ما آدما میخوای ؟ خدایا یعنی تو دلت میخواد که دوتا آدم عاشق که بدون هم میمیرن از هم دور بمونن و گریه کنن به خاطر اینکه نباید یک پسر و یک دختر با هم صحبت کنن ؟ خدایا چرا گوش نمیدی ؟ ازت چی خواستم مگه ؟ ازت میخوام با تارا صحبت کنم .. همین ! واست خیلی زیاده ؟ مگه نمیگن تو همونی که میتونی کوها ها رو متلاشی کنی پس چرا این یه کارو واسم انجام نمیدی ؟ به صلاحم نیست ؟ بزار به صلاحم نباشه میخوام بدبخت شم . میخوام بمیرم و برم جهنم اصلا .

دستتون درد نکنه ای پدر و مادرای عزیز ، واقعا گل کاشتید ... شما که ادعا میکنید عاشق هم هستید پس کو ؟ عاشق میفهمه عشق چیه ... آره شما ها یه سری افرادی هستید که عاشق نیستید به دلایل دیگه ای باهم ازدواج کردین ... بیشتر از ۹۹ درصدتون هم الان پشیمونید ... آره بفرمایید به چیزی که میخواستید رسیدید ... تونستید دوتا عاشق رو از هم دور کنید به جرم اینکه یکیشون پسر و دیگری دختر است ... تونستید دل ما دو تا بشکنید ... آفرین ... !

سلام بر کسی که سنت های جامعه امروزو بنا کرد . دست تو هم درد نکنه آفرین مرحبا ... عشق رو خوب با چیزای دیگه قاطی کردی اونقدر که دیگه امروز وقتی میگی عاشقی همه بهت میخندن . آفرین که سن ازدواجو بردی بالا ... دستت درد نکنه ... دستت درد نکنه که همه به یه پسر تنها مشکوکن ... دستت درد نکنه که نمیشه یه پسر با یه دختر تلفنی حرف بزنه ... امیدوارم موفق باشی و سناریوی بعدیتو هم که داری این روزا مینویسی بتونی به همین صورت اجرا کنی ... قدم بعدی چیه ؟ هرکس سنش کمه باید خود کشی کنه ؟ نمیتونه با دختری که دوست داره باشه چون سنش کمه ؟ ... بعضی وقتها از کارات خندم میگیره ولی همیشه دارم گریه میکنم ...

 

تارا میبنی ؟ امروزه شرط ازدواج دوست داشتن نیست بلکه دو چیزه یکی پوله و دیگری داشتن سن بالای ۲۴ هرکسی اینها رو داشته باشه میتونه بره با هر کسی دلش خواست ازدواج کنه و بدبختش کنه .

 

تارا حرف آخر : ازت میخوام با اینکه خیلی سخته و دیگران نمیزارن ولی عشقمو حفظ کنی ...

بیادتم ... عزیز من .... وجود من ... دوستت دارم ... عاشقتم تا ابد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 4:21 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

 

سلام عشقم

 

بازم شب شد و من اومدم اینجا که باهم باشیم ، به یاد شبهای گذشته اومدم عشقم به یاد قرارای قبلی . عشقم هنوز صدات هر ثانیه توی گوشم میپیچه که میگفتی دوستت دارم ، تا ابد پیشتم . عشقم مرسی که این همه مشکل داری ولی بازم منو دوست داری . عشقم ، تارای من زمان میگذره و با گذشت هر ثانیه من به تو نزدیک تر میشم تا روزی که پشت یک میز میشینیم و اون روز روزیه که من به خواستگاریه تو اومدم . عزیزم اگه ببینمت بهت نشون میدم این همه دلتنگیمو بهت اینقدر مهربونی میکنم که بفهمی توی این مدت که ما نتونستیم با هم رابطه ای داشته باشیم من همش به یادت بودم .

 

عزیزم هر شب به یاد شبهای گذشته زنده میمونم . دلیل زنده بودنم تو هستی . عشق به تو تمام وجودمو گرفته . میدونم عزیزم میدونم که این هفته واسه ما هفته زیاد خوبی نیست ، امروز یک هفته شد که باهات صحبت نکردم ولی به خدا مشکلی نیست ، به خدا مهم اینه که توی قلبمون به هم دیگه فکر میکنیم .

 

عزیزم ساعت اتاقمو یادته ؟ گفتم عاشق ساعتت شده ؟ هنوزم تیک تاک میزنه هر شب با من بیداره و گریه میکنه تیک تاک هاش مثله یه ساز سینه سوز اشک من رو بیشتر میکنه . عشقم به خدا توی هوای تو هستم . توی هوای وقتی کنارم روی جدول راه میرفتی . عشقم آره نمیدونم اسمشو چی بزارم اسمش شاید جدایی ناخواسته باشه . از وقتی که جدایی ناخواسته ما رخ داده ما نشده یه بار درست و حسابی باهم همکلام بشیم ولی تارا همیشه اینجوری نمیمونه . عشقم یه روز میای و این نوشته هارو میخونی و این تنها دلیلیه که من اینجا نشستم و تایپ میکنم . عزیزم تارای خودمی عشقم تورو با هیچ چیز عوض نمیکنم . به قول خودت دور همه دخترا رو یه خط قرمز میکشم .

وقتی توی خیابون راه میرم به خودم افتخار میکنم که دوست پسر تو هستم و یه اعتماد به نفس ویژه بهم دست میده . عشقم خیلی دوستت دارم . ببخشید اگه فردا شنبه دوستتات خبر کمی از من بهت دادن و همین طور دیروز خبر کم بهت دادن . من بهشون خبر دادم و گفتم بهت سلام برسونن ولی انگار مدرسه نمیرن فردا یکیشونم موبایلش خاموشه .

عشقم ، روزگار قبول دارم خیلی سخته ، مردم خیلی بد بین شدن خیلی همه اینجورین ولی هیچ چیز در مقابل هیاهوی عشق پایدار نیست . عزیزم میدونم که خیلی تنهایی میدونم به خدا میدونم خیلی ناراحتی ولی کاری نمیتونم بکنم . همون چیزایی که گفتمو انجام بده تا زمان سپری بشه . عشقم تارای عزیزم کاش میشد بیام پیشت تا اینقدر تنها نباشی . توی خیابون که راه میرم حس افسردگیم همیشه باهامه وقتی دخترای دیگه رو میبینم که شاد هستن و آزاد خیلی دلم میخواست بیام پیشت تا ما هم شاد باشیم ولی دیگران گویا شادی را در چیز دیگری میبینند ، آن چیز که عشقی در آن نیست ...

خدایا کمکم کن با این همه گرفتاری که این روزا دارم بازم این وب رو به روز کنم خدایا نزار گرد تنهایی و غبار بی کسی روی این وب بشینه .

 

تارا جونم خیلی دوستت دارم * خیلی دلم واست تنگ شده * با عشق میبوسمت * همش به یادتم * عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقتم عزیزم * دوستت دارم * مواظب خودت باش

خیلی دلتنگتم ... خییییلییی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 1:54 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عشقم

عشقم بازم شب شد ... بازم دلتنگی ... بازم انتظار ... عشقم یادته اون روزا که آزمون گاج داشتم تا صبح بهت نمیگفتم که پیشم بمونی و تو فکر میکردی فردا من کاری ندارم و تا ظهر میخوابم و وقتی که نزدیکای صبح بهت میگفتم میگفتی چرا بهت نگفتم ؟ عشقم فردا آزمون گاج دارم ... اولین باریه که بدون اینکه شب قبلش با تو صحبت کنم دارم میرم آزمونو بدم ... چه آزمون نحسی ... تارا خیلی واسم سخته که فردا برم تا دانشگاه آزاد از اینجا خیلی سختمه اینقدر قدم بزنم در حالی که تو پیشم نیستی ... یاد اون موقع ها ... عشقم فردا جمعه است ... فردا تو تا ساعت ۲ میخوابی عزیزم ... عشقم دوستت دارم ... حالا تو به من بگو ، بهم بگو من چی کنم بدون تو ؟ کاش پیشم بودی تا بغلت میکردم و بهت میگفتم دیگه همه چیز تموم شد دیگه تا ابد توی آغوش همیم .

عزیزم امروز دوستت گفت واسم یه سلام فرستادی ... یه سلام به درازی ماکارونی و گرمای خوزستان ... عشقم میدونی خیلی دوستت دارم عزیزم چیکار کنم که این دلم هرچقدر بهت محبت میکنه راضی نمیشه دلم میخواد بازم ثابت کنم عاشقتم ... عزیزم چه انتظار قشنگیه اگر آخرش به هم برسیم . آخرش بشیم یه زن و شوهر که هیچکس نتونه بگه شما چرا باهم توی خیابون راه میرید و یا نگن چرا با هم حرف میزنید ...  . عزیزم خیلی دوستت دارم .

تارا جونم خیلی دوستت دارم عزیزم این وبلاگم واسه تو ساختم که یه روز آدرسشو بهت بدم اون روزی که میام به خواستگاریت ... بهت میدم خودم با دستای خودم آدرسشو بهت میدم عزیزم . خدایا کمک کن این وبلاگ هیچ وقت گرد سکوت روش نشینه تا روزی که به دستت صاحب حقیقیش یعنی تارا برسه و تسلیم اون بشه .

تارا خیلی دوستت دارم عزیزم ، میبوسمت ، عاشقتم عزیزم ، همیشه پیشت میمونم ، از خدا بخواه که افکار منفی از ذهنم بره چون تو تنها کسی که بهش فکر میکنم و خودم خوب میدونی چقدر دلتنگم واست . فردا بازم به دوستت میگم که کلی حرف از طرف من بهت بگه عشقم .میترسیم که کسی آدرس اینجا رو بدست بیاره ، عشقم من جز از عشق حرفی نزدم ، دیگر خواه باور کنند ، خواه باور نکنند . آنها مختارند ... برای اثبات عشق سندی جز چشمانی پر از اشک و قلبی در دست تو و قلبت که در دستم است و یه عالمه دلتنگی و غم چیز دیگری ندارم . جسم بی جانم باز آماده است تا باز هم مرا تکه تکه کنند ...

دوستت دارم عشقم ... تارای منی عزیزم .... میبوسمت عشقم .... بهترین دختر دنیا هستی ...

 

روزی که تورا ببینیم ...به تومیگویم : وسعت دلتنگی ام چه اندازه بزرگ است ،آنقدر که به هر گوشه ای پناه میبرم جایی خالی از آن نمیابم

روزی که تورا ببینم ...به تو میگویم :تمام تنهایی ام را به امید دیدن چشمهایت که پراز شوق و مهربانیست صبوری میکنم و گرمی دستانت را به سردی این روزهایم پیوند میزنم

روزی که تورا ببینم ... به تو میگویم :تمام عشقها و محبتهایم بهانه ای بود برای بزرگ کردن دلم و پاک کردن احساسم که روزی به تو تقدیمش کنم و هرگز اجازه ندادم لحظه ای چیزی مرا از فکر و یاد تو دور کند یا سبب دلبستگی ام بجز تو شود

روزی که تورا ببینم ...به تومیگویم : تمام ورقها و قلمها در شوق تو درزیر دستانم خط خطی میشوند و تمام واژه ها آبستن تمامی احساسهایی هستند که هرلحظه عشق تورا در من فوران میکند

تو سراسر شوقی و خیال من ،نقشبند روی تورا به تصویر میکشد

تو سراسر عشقی و فکر من پروانه گونه سویت پر میکشد

تو سراسر مستی و قلب من در حس و هوایت مست میکند هرشب

روزی که تورا ببینم تمام حرفهای یک عمر مانده در سینه ام را و بغض شبانه گلویم را و اشکهای نشسته برچهره ام را پیشکشت میکنم تا بدانی در عمق وجودم لانه داشته ای تمام روزهایی که کنارم نبوده ای

درگاه ورود به وبلاگ شاعر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 1:36 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عشقم

خیلی سخته واسم که تو کنارمی ولی نمیتونم بیام پیشت خیلی سخته هر روز همدیگرو ببینیم ولی نتونیم حتی واسه هم دست تکون بدیم . تویی آن عروسک زیبایی که من عاشق او شدم . هر روز از کنارم میگذری و دست من از تو کوتاه و چشمان تو مست ...

تارا ، ترانه ی تو دل را به سوی ساحل خوشبختی رهنمون سازد چنان که فانوس در شب . عزیزم دلم واست خیلی تنگ شده  عشقم دوستت دارم کاشکی این زمونه اینقدر بی وفا نبود کاشکی که میشد آدمای اطراف میدیدن ، آره واقعا میدین که ما همش داریم به هم فکر میکنیم و در مورد هم با دوستامون صحبت میکنیم و هدفی جز در کنار هم بودن نداریم . گیریم واسه سن ما زود باشد کما اینکه عشق سن و سال نمیشناسد ، باری کودکان را برای بازی با هم چه دختر وچه پسر منع نکنند .

عشقم امشب دلم یه جوره ویژه هوای تورو کرده خیلی دلم واست تنگ شده . شبهای گذشته در نظرم مجسم میشه که میومدی پیشم و تا صبح کنار هم بودیم ولی این دست زمانه ما را از هم دور نموده و گویی محکوم به بیخبر بودن از هم هستیم . عشقم بازم شب شده ، بازم برات قشنگترین گل باغچه رو چیدم که بگیرمش دستم و برم روی تختم دراز بکشم و بیام از توی خواب باهم صحبت کنیم .. دیر نکنی عزیزم ... تارا راه چاره کجاست ؟ حرفی بزنیم ممکن است اشتباه آخر ما باشد ، سکوت کنیم در نبود همدیگر خاکستر هایمان هم باقی نمی ماند .

آری خستم از دنیایی چنین و مردمانی بد عادت و زمینی در فساد فرو رفته . پاهایم دیگر تاب ندارد نمیخواهم از تو جدا بمانم و دستانم حس سردی دارند در نبود تو  من چراغ دل را به روی همه خاموش کرده ام .

نیستی و حال من خراب است ، تورا از من گرفتند و من داغون شدم . عزیزم بی خبرم ازت همش دلشوره دارم . یه بار دیگه کاش بشه خودمو توی چشمات ببینم . این تقدیر خیلی سخت است . نیستی و هوای این گریه داره بغضمو میشکنه .

رفتی از این آغوش راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم . نبود تو مرگ فرداست و هنوزم وقتی بارون میباره به یاد تو می افتم .

تارا تورو خدا همین الان الان بیا پیشم ... خدایا مگه نمیگن که تو همه کاری رو میتونی بکنی؟ پس چرا نمیزاری ما دوتا عاشق کنار هم باشیم ؟ چه میشه ؟ تارا چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم ... کاشکی بودی و به من جواب میدادی ... هر روز میبینمت که از کنارم رد میشی و قدرتی برای با تو بودن ندارم ... خدا ای خدا ... خدا ، تارا رو به من برسون ... به من صبر بده که بتونم دوریشو تحمل کنم ...

تارا عزیزم قلب تو که هدیه دادی به من الان حالش خیلی خوبه فقط بگو تورو خدا بگو قلب منم حالش خوبه ؟ میدونم جوابت مثبته . تارا عزیزم به خدا قول میدم با تو ازدواج کنم عزیزم نمیتونم بدون تو خیلی دلم واست تنگ شده . تارا ... گریه هام نمیزارن که بنویسم فقط ... فقط بدون عشقمی و من هیچ چیزی جز تو از خدا نمیخوام ... شروع شده سالهای دوری ما و کاری از ما ساخته نیست ...

خدایا دلتنگ تارا هستم در یلدا ترین شب تاریخ  ...

خدایا از تو میخواهم ترانه ی تارا را ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 3:16 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عشقم

 

عشقم یادته بهت گفتم واست یه وبلاگ زدم ؟ آدرسشو هنوز نداری من خجالت میکشم که آدرسشو بهت بدم ، کاشکی خودت ازم بپرسی عزیزم ... خیلی واسه ساختن اینجا تلاش کردم تک تک کاراشو با عشق انجام دادم آخه یه روز نگاه بهترین دختر دنیا قراره به اینجا بیفته پس باید از هر نظر عالی باشه . تارا جون من خیلی دوستت دارم عشقم . عزیزم یه روز میای اینجا میبینی درسته خیلی رابطمون کم رنگ بود واسه مشکلاتی که پیش اومد ولی من همش به یادت بودم عزیزم. تارا جون تصور میکنم لحظه ای که دیگه تا ابد کنارتم . ما چه زیبا با هم آشنا شدیم و اون لحظه به قول خودت فکر نمیکردیم یه روز اینقدر به هم وابسته و عاشق بشیم . عزیزم این روزها روزهای سختیه ولی ایمان دارم که بعد از این سختی ها تا ابد پیش هم میمونیم . خیلی دلم واست تنگ شده ، نمیدونم باید چیکار کنم . تو و خاطرات همیشه با منید . عزیزم فدات بشم که اینقدر دلت واسم تنگ شده .

عزیزم قلبت رو خوب خوب نگهداری میکنم نمیزارم چیزیش بشه ، با تمام قدرتم اونو نگه داشتم . از قلب من چه خبر؟ حالش خوبه ؟

عشقمی تارا خیلی دوستت دارم خیلی عاشقتم ... 

هیچکسو به اندازه تو نمیخوام عزیزم کی میشه ببینمت عزیزم ... 

یادته اون روز طالع بینی ماه تولد همیدگرو خوندیم عشقم ؟ چه شب رویایی بود ... کاش ازمون نمیگرفتنش ... خیلی حالم بده دارم میمیرم کاش بیای و حالمو خوب کنی ... آخه خدایا کی راضیه من اینقدر زجر بکشم ؟ خدایا ... خودتون به ما کمک کن ...

 تارا دوستت دارم تا ابد ... تا بیکران ها ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 2:51 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

زیباترین نگاه، نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيباترين هديه عمرم محبت تو بود
زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود
زيباترين اعترافم عشق تو بود

تارا جون نزدیک یه شب دور از هم دیگه ، خدایا کمک کن این شب تنهایو بگذرونم خدایا کمکون کن . خدایا ببین تنها امیدمون به توست . عشقم تارا خیلی سخته چقدر شب سخت و ترسناک و غریبه وای خدایا خیلی تنهام ، خدایا تورو خدا حرف دلمو بخون ...

تارا دوستت دارم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 9:0 PM  توسط عاشق تارا  | 

 

عزیزم یادته روز اولی که با هم آشنا شدیم ؟ من که هرگز یادم نمیره ...

من بهت گفتم : دوست پسر داری ؟ و تو گفتی نه ... بهت گفتم : نمیخوای داشته باشی ؟ تو باز گفتی نه ... بهت گفتم : دلت نمیخواد یکی باشه که وقتی دلت از همه جا گرفت سرتو بزاری روی پاش و راحت بخوابی؟ تو بازهم گفتی نه ... و دیگه هیچ صحبتی در این مورد نکردیم تا روزی که تو بهم گفتی تو دوست پسر منی ... هیچوقت یادم نمیره ... عشقم واسم یه دنیا ارزش داری و وقتی که گفتی ماله منی سر از پا نمیشناختم ... همه وجودم پر از توست ... واسه تو نفس میکشم عشقم ... و عشق چقدر زیباست ... دوستت دارم ... عشقم ببین که چقدر بهت نیاز دارم ! همه وجودم داره تورو صدا میزنه ولی افسوس به جرم گناه دیگران ما باید محاکمه شویم . و حتما حق داریم که افرادی که امروز بر پیکره جامعه تکیه زده اند و اقدام به خراب کردن فضای سالم جامعه با انواع کارهای غیر اخلاقی میکنند را هرگز نبخشیم . چون تنها دلیل دوری ما از هم شاید همین باشد و دیگر دلیل سنتهای غلط و رایج جامعه امروز که گویی بویی از عشق را نبرده است و چه بی رحم و سخت با این احساس ستیز میکند ...

عشقم دلم واست خیلی تنگ شده اما راهی پیش پام نیست ... عشقم خیلی دوستت دارم ...

تارا ، تارا ! بهترین دختر دنیا هستی ، اینو قبلا هم گفته بودم و بازم میگم !

خیلی دوستت دارم ...

هنوز آخرین باری که گفتی دوستم داری رو یادم هست ... چه زیبا گفتی...

منم خیلی دوستت دارم عشقم ...

هزاران بار میبوسمت و آروم نمیگیرم تا برسم بهت و دیگه تا ابد کنارت بمونم ...

دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــت دارم عشـــــــــــــــــــــــــــــقــــــــم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 4:31 PM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عشقم

 

بازم اومدم تا بهت بگم که چقدر دوستت دارم . عشقم همش دارم اون لحظه ای که تو میای و این جا رو بهت نشون میدمو تصور میکنم . عشقم مرسی که واسم دعا کردی امتحان زبانمو عالی دادم فکر کنم نمرم در حد ۲۰ بشه . دستت درد نکنه عشقم ... مطمئنم به خاطر دعاهای تو بوده عزیزم ...

اون دوستت که یادته همیشه میگفتی بهترینه ... آره عشقم اون خیلی حواسش به من هست و بهم خیلی کمک میکنه ... واقعا نمیدونم اگر نبود من چیکار میکردم ... از طرف من کلی ازش تشکر کن چون خیلی مزاحمش میشم ولی همیشه با آرامش بهم کمک میکنه ... و باعث شده که اون حرفی که زدم دوستات زیاد بهم کمک نمیکنن از یادم بره چون خیلی کمکم میکنه و کلا حواسش بهم هست که یه وقت توی این تنهایی ها بلایی سرم نیاد و وقتی که باهاش حرف میزنم حس اینکه در چند قدمی تو هستم بهم دست میده ... دستش درد نکنه ...

کاشکی زودتر بشه بگردی خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم ... اینقدر دلم هوای تورو کرده عزیزم ...

دوستت دارم ... عشقمی ... نمیدونم این وبلاگ کوچیکی که ساختم میتونه واست یه خبری باشه که خوشحالت کنه یا نه ولی من که اینجا رو خیلی دوست دارم چون ماله توست و واسه تو ساختمش صاحب حقیقیش هم خودتی عشقم ...یه روز میارمت تا باهم و کنار هم ...

عزیزم تصور از آینده واسم جالبه... بودن در کنار تو ... و دیگه هیچی نمیخوام از این زندگی ...

بعضی مردمو میبینم که توی خیابون چه کارای زشتی که نمیکنن نمیدونم شاید اونا حس ما رو درک نکردن که به این کارها گرایش پیدا میکنن شایدم قسمتشون این بوده  ... ولی مگه میشه آدم با تو باشه با یاد تو باشه و بخواد حتی یه لحظه بهت فکر نکنه ؟ عشقم تو خیلی خوبی یادته گفتیم به هم که روحمون همیشه پیشه همه ؟ من تورو همه جا احساس میکنم ... عشقم هنوز آخرین باری که دیدمت یادمه و بار قبلش که توی چشمام نگاه کردی و گفتی خداحافظ ... عزیزم تشنه یه سلامه دوبارم ... با یاد تو زندگی میکنم و به همه حرفایی که بهم زدی فکر میکنم . مرسی که دوستم داری عشقم ...

خیلی دوستت دارم ...

عزیز من ...             وجود من ...           دوســـــــــــتــــــــت دارم ...

زود برمیگردم عشقم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 8:36 PM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عزیزم

بازم اومدم تا این وبلاگ خاطره هامونو به روز کنم تا یه برگ دیگه بهش اضافه بشه . عشقم امروز خیلی حالم خوب بود حتما خودت میدونی چرا عشقم اما از ظهر که اومدم باز دوباره دلم گرفت . دلم میگیره از این همه آدم توی خیابون که میبینم و هیچکدومشون تو نیستی . همیشه هم سهم عاشقا از هم دوری بوده ولی بعد از دوری بالاخره به هم رسیدن عشقم . عزیزم میدونی که چقدر دوستت دارم . توی این لحظه هایی که از هم دوریم من همش دارم میمیرم و زنده میشم .آخه دلم فقط فقط تورو میخواد عشقم .عزیزم مرسی که هوامو داری .

تارا روز اولی که دیدمت هرگز فکر نمیکردم دختری چون تو حاضر بشه عاشق پسری مثله من بشه ... عشقم مرسی که با این کارت به من یه فرصت واسه تجربه زندگی جدید رو دادی ... خیلی دوستت دارم ... تارا میدونی چقدر دلم برات تنگ شده ؟ آره عشقم دلم اندازه کفشای یه موریانه واست تنگ شده عزیزم ...

خیلی دوستت دارم عشقم ....

میبوسمت عزیزم ...

 

 

دلم امشب هوای یار کرده
غم دوری مرا بیمار کرده

چو شمعی روز و شب سوزم ز هجران
بجای اشک خون ریزم به دامان

پرستوی دلم امشب کجایی
عزیز خوشگلم پس کی می یایی؟

تو خورشید منی،گرما به من ده
تو امروز منی، فردا به من ده

الا ای اختر شب های تارم
گل امید در فصل بهارم

خدا را شکر گویم من شب و روز
چنین گنجینه ای در سینه دارم

شبی تا نیمه شب بیدار بودم
به قصد فال، حافظ را گشودم

بخواندم شعری از حافظ که گفتا
جدایی سر رسد امروز و فردا

بگفتا شهد کامت باز گیرم
دوباره زندگی آغاز گیرم

به فردا من هزار امید دارم
بدیدارت دقایق را شمارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 5:18 PM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عشقم

خوبی عزیزم ؟

دیدی بازم برگشتم صبح رفته بودم سپاه و دانشگاه آزاد دنباله کارای کنکور . راستی فکر کنم یه کم از مشکلاتم حل شد آخه خودت میدونی چیشده ... آره اون شماره رو من اشتباه نوشته بودم و حالا درستش کردم و میتونم با کسی که راحتم ...

عزیزم فردا امتحان زبان دارم ... واسم دعا میکنی؟ مثله اون وقت که امتحان دیفرانسیل  داشتم ؟ یادته واسم دعا کردی؟ امتحانو خوب دادم دستت درد نکنه واسه فردامم دعا کن عزیزم ...

تارا اس ام اس ها و موبایلها کلا خرابن و من کمی تنها شدم ...

کاشکی که میشد یه راهی پیدا کرد که بشه این دوری رو تموم کرد ...

 

خیلی دوستت دارم ...

اومدم بگم همش بهت فکر میکنم ...

دلم واست خیلی تنگ شده عزیزم ...     دوستت دارم عشقمی تارا جون

همین جا هزاربار میبوسمت و بغلت میکنم عشقم ...

عزیز من ...          وجود من ...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 7:21 PM  توسط عاشق تارا  | 

سلام عشقم

میبنی ؟ ساعت ۲ و نیمه شبه و من توی این شهر ساکت و خونه ای خاموش شدیدا بیادت افتادم . تو دوستای زیادی داری ولی من چیکار کنم؟ منی که هیچ کس جز تو رو نمیخوام چی کنم ؟ عزیزم بیا اشکامو پاک کن . با همون دستای پر از محبتت ... همون دستایی که واسم نامه مینوشت ...

عشقم خیلی سخته ... خیلی دلتنگی و انتظار سخته ... میدونم تو هم حالت بهتر از من نیست ولی شنیدم که هواتو دارند من چیکنم؟ منی که کسی هوامو نداره ؟

کاش بدونی چقدر حقیر میشم وقتی از دوستات حالتو میپرسم واسم مرگ راحت تر از همصحبت شدن با اوناست چون مدام کوچیک میشم ولی این همه حقیر شدن رو تحمل میکنم و هیچی نمیگم فقط واسه تو .. دوستت دارم ...

تارا هیچکس از راز عشق من و تو آگاه نیست ... هیچکس نمیدونه بین ما چی گذشته و چی داره میگذره میفهمی ؟ هیچکس غیر از من و تو .

تارا الان شبه و من بدجور دلم برات تنگ شده هیچکس رو هم ندارم هیچکس هیچکس هیچکس

فردا قراره دوستت یه چیزیو از طرف من بهت بگه آره عشقم یه سلام ویژه از طرف خودم بهت دادم عزیزم خیلی دوستت دارم تارا جون خیلی کی میشه خودت بیای توی این وبلاگ چون جای خالیت توی تک تک کلماتش مشخصه . عزیزم روزی که تو بیای روزیه که اینجا زیباتر از همیشه میشه و با عشق تو من مست میشوم و بازم باهات همصحبت میشم . عزیزم ترس دارم از این چند وقتی که قراره جدا باشیم ترس دارم از اینکه نتونم یه مدت با خودت صحبت کنم و دوستاتتم که اصلا هوامو ندارن و میترسم عشقم میترسم یادت بره ... میترسم یادت بره با محبتهایی که الان داره بهت میشه ...

میترسم مهربونیه بقیه باعث بشه یادت بره چه شبهایی که تا صبح منتظرت موندم و چه روزهایی که ثانیه شماری میکردم که از خواب ظهر بیدار بشی و بهت بگم دوستت دارم ...

عشقم فدای همون نگاه و تصویر آخری که ازت دارم . فدای آخرین باری که شنیدم گفتی دوستم داری...

تارا ببین دست نامرد روزگار چطور منو تنها کرده ...

برگرد ... برگرد که نورانی بشه این شبه ظلمانی ...

دوستت دارم ... همشه عاشقت میمونم ...

عزیز من ...

وجود من ...

دوستت دارم عشقم ...

بازم میگم هر ثانیه که بگذره عشقم بهت بیشتر میشه ....

دوستت دارم عشقم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 2:51 AM  توسط عاشق تارا  | 

 

سلام عزیزم

خیلی میترسم وای تارا جونم دوباره شب نزدیکه . میدونی از شب چقدر میترسم وقتی که همه میرن میخوابن من میمونم و دیگه بازم مثله همیشه دلتنگی گل سر سبد آرزوهام میشه . انگار همین دیروز بود که توی کوچه ها با هم میرفتیم و تو کنار جدول راه میرفتی و نزدیک بود که بیفتی روی من . عشقم دلم واست خیلی تنگ شده . میبینی ؟ تنها ... بی کس ... فقط یاد تورو دارم میدونم داری بهم فکر میکنی عشقم . عزیزم شاید بزرگترین مشکل پیش روی ما که نمیگذارد ما کنار هم باشیم سنمون است . آدمای کوتاه فکر جامعه امروز که بویی از عشق نبردن از خود تمایل نشان میدهند که ما از هم دور باشیم . عزیزم  شب نزدیکه و من برات بهترین گل باغچه رو چیدم تا وقت خواب اونو بذارم روی سینمو با یه دست بگیرمش و شب بیام توی خوابت . عزیزم یادته روزی که قلبامونو به هم دادیم ؟ میدونی وقتی نیستی همه هجوم میارن که قلبتو ازم بگیرن ولی من با نیمه جونی که با یاد تو دارم با اونا مبارزه میکنم اونها بسیار نامردی میکنند ولی من قلبتو محکم گرفتم و بهت قول میدم تا آخرین قطره خونم ازش مواظبت کنم و نگذارم که چیزیش بشه .

عزیزم خیلی تنهایی سخته مگه نمیدونی بی تو من میشم یه مرده ؟ عشقم خیلی دوستت دارم یاد شبهایی میفتم که تا صبح کنارهم بودیم و نظر همدیگرو در مورد چیزهای مختلف میپرسیدیم یاد قرارهایی که میگذاشتیم منو آتیش میزنه .

عشقم نمیخوام منفی بنویسم مطمئنم بهت میرسم ولی حرفم این چند روز پیش روست که ارتباطمون کم شده . عزیزم هر ثانیه که میگذره عشق من میلیاردها برابر میشه .

برای صحبت کردن با تو قدرتی توی دستام ندارم واسه همین با قلبم باهات حرف میزنم .

 

عزیزم دوستت دارم ....

بیادتم...

عزیز من ...

وجود من ...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 9:7 PM  توسط عاشق تارا  | 

 


 

 

HOME | RSS | Archive  | Contacts US | Search

All Rights Reserved 2008-2011 © by 1tara.blogfa.com

Design This Web By Parandeye 3pa ™ @ Ver:3.08 POWERED BY BLOGFA.COM