X
تبلیغات
وبلاگicon
من و عشقم - دلم خیلی واست تنگ شده
دورم از تو ... اما با تو ... لحظه ها رو زنده هستم ...

 

سلام عشقم

حالت خوبه همه زندگی من ؟

دیشب خیلی خوب بود ، حتما میدونی چرا . تا آخرین لحظه معلوم نبود که بتونم بیام یا نه ، خیلی اذیت شدم . خدا کمک کرد که خالم قبول کرد و با هم اومدیم . اولش قرار بود داداشمم بیاد اما چون تکلیف داشت نیومد . عشق من دلم واست خیلی تنگ شده . خیلی نگرانتم عزیز دلم . کجایی؟ خیلی وقته که  نشده باهات حرف بزنم . همون چند بارم که شد خیلی کم بود . من دوست دارم باهات حرف بزنم . خیلی سختمه اینطوری . این روزا همش گوشه اتاق یا روی تختم میشینمو به یاد تو گریه میکنم عشقم . دلم واست خیلی تنگ شده عزیزم . الان کسی توی خونمون نیست ، بابام اداره است و مامانمو داداشم رفتن خونه خالم . آخه امروز دومین خالمم هم اومد .الان که تنهام میتونم راحت و با صدای بلند گریه کنم .دیگه نمیترسم کسی یه دفعه بیاد توی اتاق یا داداشم بفهمه . الان که دارم مینویسم صفحه رو نمیبینم اینقدر که گریه کردم . تارا کجایی؟ حالت چطوره عشقم ؟ عشقم همه چی راحت و خوب هست ؟ همیشه مهربونیات توی خاطرم هستن . اصلا لحن مهربون و دلنشینت همیشه توی گوشمه . با اون صدای قشنگت بهم میگفتی دوستت دارم . عشقم خیلی دلم واست تنگ شده . میخوام فردا اگر بتونم بیام تا ببینمت . خیلی همه چیز سخته . صورت قشنگت که دیروز دیدمت هنوز جلوی چشممه . خیلی نگرانم ، نمیدونم چرا ولی خیلی خیلی خیلی نگرانتم عشقم . عکساتو گرفتم و بهت نگاه میکنم و فکرم همش به مهربونی ها و خاطراتی هست که از تو دارم . فقط یه خبر کوچیک از سلامتی تو میتونه حال منو خوب کنه .کاش عصری بشه ببینمت . میدونم که احتمالش کمه بری بیرون ولی من دیگه خیلی نگرانت هستم . میخوام فقط بدونم که سالمی همین . دیگه تحمل این شرایطو ندارم . عشقم بهم زنگ بزن ، هرچند نمیشه تورو خدا اگر میشه بروی توی اتاق و بهم یه زنگ کوچیک بزن . البته میدونم که نمیشه . تارا میخوام دیگه هر وقت میری بیرون بیام که ببینمت ، نمیخوام که نرسم یا کسی مانع این بشه که من ببینمت . این همه دلتنگیمو چطور رفع کنم ؟ حتما تو هم الان خیلی دل تنگ من هستی ، آخه دل به دل راه داره . قول میدم که هرچی که تو بگی رو قبول کنم . حتی اگر بگی میمیرم . عشقم . تارای من ... میخوامت .. نیاز خیلی خیلی زیادی بهت دارم . هیچی نمیتونه آرومم کنه . همه فکر میکنن حالم بده و باید برم دکتر ، اما من فقط به تو نیاز دارم . تارا یادته توی تراس دیدمت . عشق من ... کجایی ؟ دیگه خیلی خیلی نگران حالت هستم . یه سکوت عظیم همه وجودمو فرا گرفته . میخوام واست نامه بنویسم . اما نمیدونم که چطور باید بهت بدم.تارا دارم اینجا از دلتنگی هام مینویسم تا یه روز بخونی و ببینی که از ته قلبم و عاشقانه و با همه وجود عاشقت هستم . من میخوام پیش تو باشم . میخوام کنارت باشم ، همین واسم کافیه . تارا کادوی تولدمو نمیتونم بگیرم . نمیدونم اما هنوز بهم خبر نداده ، گفت خبرت میکنم ، چند بار دیگه هم بهش گفتم اما چیزی نگفت و جوابی نداد .

الان که دارم واست مینویسم ، تا حدودی آروم شدم اما هنوز چشمام و سرم از گریه های شدیدم درد میکنن . تارا جونم . تارای من هستی و مال من هستی .

دارم اون روز رو میبینم که تو توی یه لباس عروس خوشکل کنار من هستی و من خیلی اون وقت خوشحالم . دوستت دارم عشق من .

من فقط به تو نیاز دارم و میخوام پیش تو باشم .

دلم واست خیلی تنگ شده عشقم .

الان که دارم میرم باز دوباره گریم شدید شده .

قول میدم مواظب خودم باشم ، تو هم قول بده که مواظب خودت باشی

دوستت دارم

عاشقتم

دلم واست خیلی تنگ میشه

به یاد همه اون روزایی که تلفن حرف زدیم و ... هستم و حرفای قشنگت توی ذهنمه و میخوام دوباره باهات حرف بزنم .

عشقمی

خیلی دوستت دارم

عاشقتم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 3:22 PM  توسط عاشق تارا  | 

 


 

 

HOME | RSS | Archive  | Contacts US | Search

All Rights Reserved 2008-2011 © by 1tara.blogfa.com

Design This Web By Parandeye 3pa ™ @ Ver:3.08 POWERED BY BLOGFA.COM